الحاج محمد كريمخان الكرماني ( مترجم : ابراهيمى )

556

دقائق العلاج ( فارسي )

بوده مانند امتلاء و اگر در يك اندام باشد شقاقلوس ( Gangren ) و اگر در چهره باشد ماشرا ، اگر در پرده‌هاى مغز باشد سرسام ( Meningit ) اگر در ملتحمه چشم باشد چشم‌خرابى يا رمد ( Conjonctivit ) اگر در غشاء داخل دنده‌ها باشد ذات الجنب ( Pleuresie ) اگر در حجاب حاجز ( يعنى پرده بين سينه و شكم ) باشد برسام ( ذات الصدر ) اگر در نزديكى ناخنها باشد داخس ، اگر داخل گوشت سست و سمى باشد طاعون ( Pest ) گفته مىشود كه كشنده است ، و يا دمل خوانده مىشود اگر فلغمونى چركى شود انطاما خوانده مىشود اما اگر علت ورم صفراء باشد و دانه‌اى نباشد به آن حمره ( باد سرخ ) ( Erysipel ) مىگويند ، اگر دانه‌اى سر بزند انواعى دارد كه جمره و نمله خوانده مىشوند و شرح آنها خواهد آمد اما اگر در يك اندام باشد آكله و اگر در گلو باشد بادشنام گفته مىشود اگر آماس بلغمى و داخل جوهر يك اندام باشد اوديما ( Oedema ) و دبيله خوانده مىشود ، اگر از اندام خارج شود و جداگانه حس شود سلع بلغمى سست ( Sacrom ) ، اگر در كيسه‌اى زير پوست و سنگ مانند باشد خنازيز « 1 » ( Scroful ) ناميده مىشود اگر اين آماس مخلوط با سوداء باشد باسقيروس گفته مىشود اگر سبب آماس سوداء و داخل اندام بوده و شاخه‌هائى داشته باشد كه بتوان آن را حس كرد سرطان و گرنه صلابات نام دارد و اگر از اندام بيرون بزند و كاملا چسبيده باندام باشد سلع سودائى و زگيل ( Verrue ) و اگر جدا باشد غده يا عقده ( Glande ) گفته مىشود . بطور كلى همه ورمهاى خونى فلغمونى و همه آماسهاى صفرائى نمله « 2 » و ورمهاى

--> ( 1 ) موش خواصى در درمان خنازير دارد كه در مفردات خواهد آمد . مؤلف ا ع ( 2 ) شوره‌گز ( اثل ) خاصيتهائى براى نمله دارد كه در مفردات آمده . مؤلف ا ع